X
تبلیغات
رایتل

ریشه در مرداب  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 2 مهر 1393 در ساعت 17:12

خورشیدکم : از مغرب ِ ناباوری برگرد

با شال ِ باران ، زیر ابر ِ روسری برگرد

اندیشه مرداب در من ریشه می بافد

با ذهن ِ جاری ، ای گل نیلوفری برگرد

تالاب ها آکنده از ، بال و پر کنده

کم کم به عمق فاجعه پی می بری برگرد

اعجاز میخواهد که لبخندی برویاند

اعجاز کن ... با دعوی ِ پیغمبری برگرد

راهی که رفتی بر خلاف رسم ِ آبا دی است

برگرد.. اما از مسیر ِ دیگری برگرد

در پرده گفتن درد ِ شعرم را نمی کاهد

با پادزهر ِ شعرهای بهتری برگرد

هی : ، با تو هستم ، کوله پشتیِ پر از باران

ای همزبان ِ کوچه های مادری برگرد

هر جا دری را دیده ام کوبیده ام در شهر

هرگز به رویت وا نمیگردد دری برگرد

 

 

v

نظرات (4)
سلام دایی جون دمت گرم عالیه . اینشاالاه هرجا هستی موفق باشی
سلام !
واقعا زیبا بود. لذت بردم. تبریک و سپاس
دمت گرم واقعا معرکه است . امیدوارم همیشه موفق باشی
سلام محمد حسین عزیز!
از این بهتر نمی شد گفت؛

هرگز به رویت وا نمیگردد دری برگرد

به امید دیدار شما در فانوس!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد