X
تبلیغات
رایتل

  چاپ

تاریخ : پنج‌شنبه 29 خرداد 1393 در ساعت 21:36


دلا   دیگر  تو  را  با  او  سر  و  کارت نباشد

مجو  حالش,نکن یادش,که او یارت نباشد


ببند  آغوش خود  را  در  شب  سرد خیالت

کجا رفتی ؟ که او خوابست وبیدارت نباشد


تو میخواهی که باشد لحظه هایت درکنارش

ولی  او  لحظه ای  مشتاق  دیدارت  نباشد


نمیخواهد که  بیمارش شوی در تب بسوزی

خودت راخوش مکن ای دل, پرستارت نباشد


دل و دینم  نمیخواهم  رود  پای دو  چشمان

همان چشمی که در بند و  گرفتارت نباشد


شبیه ماه و خورشید و ستاره هر چه باشد

نگو  از او  درخشان در  شب  تارت  نباشد


شدی پر درد وپر غم تا که هم رازت شود او

بمان با این همه غم,مرد غمخوارت نباشد


اگر   شیرین ترین   شیرینی   دنیا  دهندم

بر این غم کی فروشم؟ گرکه دلدارت نباشد


خموش ای غافل عاقل چه میدانی تو از عشق؟

غم   تلخیست  معشوقه   دل آزارت  نباشد

 

بزن برشیشه آرام  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 13 خرداد 1393 در ساعت 23:00

بزن برشیشه آرام

چراتندی تو باران

شکست شیشه کمی آهسته تر

تو از چشم کدام ابری

پراز خشم وپر از دردی

اگر از عشق لبریزی

جامانده ز پاییزی

چرا اینگونه میریزی؟

دگر اکنون در فصل بهاری

تمام کن بی قراری

دلت پرولی با گل باغچه ام که سردعوا نداری

 مگر تقصیر اوچیست؟

که باید در دلش غم ها بریزد

مواظب باشد گلم برگش نریزد

خودم گل بودم وباران تندی

همه برگم به روی این زمین ریخت

دلم پرشد زبارانی که تندوتند مرا میزد

نسیمی مهربان گرفت این گل به آغوش

چنان برد بالای بالا

شدم ابری

نگو از حال من چیزی نمیدانی

خودم ابر بهارم

خیلی خوب حال تو را میدانم

ولی بایدآرام بمانم

شبنم بارانه شوم بر تن گل کم کم ببارم

که گل برگش نریزد

مگر تقصیر او چیست 

که باید در دلش غم ها بریزد؟

بزن برشیشه باران

ولی آرام آرام                           



شاه جمکران  چاپ

تاریخ : شنبه 10 خرداد 1393 در ساعت 18:58

دل  هوایت کرده  بارانیست

آنکه  یادت  کرده نورانیست


ای  هوایت  کرده  غوغایی

تا بیایی جشن شاهانیست


هفته ها رفتن,چه روزی کی؟

چندسالی جمعه زندانیست؟


من  به  قربانت  قبولم  کن

گر جزین باشدکه ویرانیست


دل  هوایت  میکند هر  دم

جمکران آیم که مهمانیست


چون که مهمان توشدیک شب

هرشبش دل غرق مستانیست


قطره ای  از  جام  خود  دادش

تا   ابد  زین  بعد   آسانیست


شهر و آشوب ودلم شادست

چون خدا دارم که جانانیست


شعر جان پایان نخواهد داشت

مصرعی چون  بیت  پایانیست               بارانه



  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 6 خرداد 1393 در ساعت 17:50

برگزاری انجمن فانوس  در تاریخ 1393/2/14 به مناسبت روز معلم در طبیعت گلپایگان











زن مرداد  چاپ

تاریخ : جمعه 2 خرداد 1393 در ساعت 18:27

چه کنم که نمیتوانم از تو گذشت؟

پناه میبرم از بی کسی ام به کوه ودشت

باز,باز نمیشود دلم

بی تو در بهشت هم مگر میتوان گشت؟

بی تو سرد است هوای خرداد

به تنش لرزه افتاده این زن مرداد

زنی که بود گرمتر از گرمای تابستان

گره نمیخورد انگشتش بجز انگشت آن دستان

امروز باید بی تو سر کند

شقایقی که عاشقش بود را به انتظار تو پرپر کند

تو نباشی روبه رویم

بی تو برای که غزل گویم؟

دگر که نوازش کند موهایم

چگونه خنده بیاید روی لبهایم؟

بعد از تو منم ومن

یک چیز دیگر

روبه رویم ایستاده ساعت

گلم خیال تو راحت

نه نمیشوی فراموش

جز تو نمیگیرم کسی را به آغوش

شمع سال های باتو بودن را نمیکنم نه خاموش

میسوزم و این شعله ی سوزان را

میکنم نوش           بارانه