X
تبلیغات
رایتل

مدیر خودپرداز!  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 27 خرداد 1394 در ساعت 13:27


می رود یک مدیرِ لاغر، باز

از سرِ کار و بارِ خود، پُر گاز!


خوب دقت کنید می بینید
رفته بوده ست از همان آغاز!


خصلتِ میز و دفتر این جوری ست
گاه می گیرد آدمش را گاز!


ظاهرَن این مدیر می داده ست
به همه پول، مثلِ خود پرداز!


حرف، حرفِ خودش فقط بوده ست

بوده مانند «یا ما ها» تک تاز!


صبح می خورده گوشت کوبیده!
عصر می خورده دوغ و چیپسِ پیاز!


کار هم خوب کرده انصافن
گر چه همراه با تَفرعُن و ناز


شاعری در ثنای او شعری
گفته و ظلم کرده بر«ایجاز»!


ناقدی گفته: این چه شعری بود!؟
عارفی گفته: شعرِ پاکت ساز!!


الغرض، این مدیر دانشمند
با وجودی که بوده خوش آواز!


به همه گفته من نمی رقصم
هر که گوید: «برقص با هر ساز!»


بعد، سدّ مسیر کِرتاهه!
در خیابان نشسته چون مُرتاض!


تا که هم پالِگان، به او گفته ند
« پس وَخی! تا مسیر گردد باز!»


وَخِزاده ست و رفته است به جَلد!
تو که ماندی ولی به خویش مَناز!



شاعرِ بوالفضولِ شیرین عقل!
به عزیزان بگو به وقت نماز:


هر عزیزی که بلبلی بکند،
«راه باز است و street دراز!!»