فراسوی نگاهت
سهشنبه 5 آذر 1392 12:26
شمع بیتاب وجودم سرد و خاموش است باز... یک شب اینجا می نویسم سهمم آغوش است باز... رفتی و قاب نگاهت غم به دردم می دهد درد بی درمان خبر از فصل سردم می دهد غافل از گرمای آغوش خدا هستم ولی... من گدای هرم عشق ناخدا هستم ولی... با غزل یاد تورا هر روز مهمان می کنم تا نگه هر صبح گاهان سوی ایوان می کنم شام تاریک مرا با خود به...