نفیسه کریمی
دوشنبه 14 بهمن 1392 06:12
اگر که در زند اکنون برای دیدارم بگریم از سر شوقش که خسته بسیارم کنم گلایه از آنش که دیر آمده است اگر چه آینه است اینکه نیست غمخوارم نشینم از سر دوری به روی دامن او بگویدم که بگو هر چه را خریدارم چه دارم از تو چه پنهان ببین نگاهم را که هست هر چه بخواهی در این شب تارم پس از تو شوق سرودن نماند در سر من کساد شد غزل وقصه...