از پشت قاب پنجره ، هر شب نگاهم می کنی
خود را چراغ روشن شام سیاهم می کنی
همچون رکوع عارفان ، گاهی کمر خم می کنی
گاهی خودت را قاب چتر خوابگاهم می کنی
باران که می بارد وضو می گیری از چشمان ابر
فردا زمین را تکّه ماه راه راهم می کنی
یک آسمان سجاده شب ها زیر پاداری ولی
گاهی خودت را یوسف چاه گناهم می کنی
صد رشته تسبیح ستاره پاره شد در دامنت
آیا دعای خویش را پشت و پناهم می کنی؟
تو آفتاب شاعران هستی که از شرم و ادب
سر رو به پایین کرده و چشمی به ما هم می کنی
من چشم های خویش را سرشار نورت می کنم
می بوسمت هر لحظه تا وقتی نگاهم می کنی
"یک آسمان سجاده شب ها زیر پاداری ولی"خیلی زیباست.
(تو آفتاب شاعران هستی که از شرم و ادب
فقط در این شعر به نظرم می رسه اگه آفتاب شاعران بشه ماهتاب شاعران بهتر باشه و همینطور تو مصرع بعدی مشخص بشه چشمی به (ماهم) یا (ما،هم)!
سر رو به پایین کرده و چشمی به ما هم می کنی)
درود نازنین خواهرم
شعرهاتون رو دوست دارم شعرهای بیشتری بگذارید که از خوندن شعرهاتون لذت می برم.
با سلام و ادب؛ به جمع مجازی خوش اومدین! غزل واره ی زیباییه.فقط "گاهی خودت را قاب چتر خوابگاهم می کنی" تصویر دیر یابی را شکل می ده. چتر خوابگاه بعنوان اضافه ی تشبیهی به قاب اضافه شده. دوتا اضافه بلافاصله پشت سر هم تداعی تصویر را کُند می کنه ضمن اینکه تصویری که ایجاد شده خیلی آشنا نیست، و از واقع نمایی در ادبیات کمی فاصله گرفته.من جسارت کردم و برای برطرف شدن این نقص کوچیک و همچنین ایجاد ارتباط با مصرع قبلی:" همچون رکوع عارفان ، گاهی کمر خم می کنی" چنین مصرعی را پیشنهاد می کنم: "پیش از غروب سجده ات گاهی نگاهم می کنی" چون مطمئنم برای بیت آخرتون قافیه پیدا می کنین.......