برای ت...و که بی تفاوت م...ی...گ...ذ...ر...ی
دوشنبه 16 تیر 1393 21:45
غزل گفتم برای تو...که غم اینجاست جای تو بمان با من برای من،تمام من برای تو شب و غم باز از حسم تنی افسرده می سازد بیا میمیرد احساسم و خون شعر پای تو نگو برگردم از این عشق که می میرم بدون تو عذابم می دهد بغض و تمام گریه های تو بدون عشق تو اصلا و می گویی: چرا از من...؟! و پاسخ های دلگیری بگویم در چرای تو تو شیرینی به...