X
تبلیغات
رایتل

رضا فیروزی زندگی نامه و شعر  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 22 مرداد 1393 در ساعت 11:13

زندگینامه ادبی 
با عنایت به درخواست مسئول انجمن چکیده ایی از زندگینامه ادبی/فعالیتهای ناچیز ادبی بتقاضا تحریرشده .
بنده (رضافیروزی) متولدخرداد1342(آغاز قیام خونین فیضیه قم)دریکی ازروستاهای محلات بنام گل جشمه [سایتی به همین نام]ازتوابع استان مرکزی بدنیا آمده ام/همزمان تدریس درمدارس خمـین کارشناسی خودرا در پیام نورگلپایگان گرفتم[علیرغم اینکه در دانشگاه ملی دوره شبانه پذیرفته شده بودم ولی بدلایـــــلی از جمله مسایل کاری،مالی،خانوادگی نرفتم ]تابستان سالهای 65،66توفیق نوکری رزمندگان راداشتم(جبهه های مجنون،فکه، غرب) درسال 1369یا70بدعوت دانشگاه تربیت معلم تبریزبه اولین کنگره شهریاررفتم(یادش بخیر) فعالیـــــــتهای ادبی: 
ازاواخر دهـــــه80 بصورت جدی شعروپژوهش راباتشویق رادیو معارف/رادیوفرهنگ/فصلنامه معارف شروع کردم/مدعو شهرهایی چون اصفهان(شعر دفاع مقدس)88،89/شیرازیاس کبود(حضرت زهرا)1390/تهران(کنگره مهدویت)نیمه شعبان ( ،93_90،91،92قم(کنگره امام هادی(ع)در پی اهانت شاعرنمایی به امام هادی درسال1391/کرمان(جشنواره شعررضوی 91،92،93/اراک(خاطره نویسی دفاع مقدس)سال1392 واحراز مقام برترو... 
همکاری با سایت آخاله(متاسفانه نمیدانم چرامدتی است شعرهایم جاپ نمیشه)/سایت رادیــو معارف ،سایت رادیو فرهنگ همکاری با نشریه صدای گلپایگان/همکارافتخاری رادیوهای فرهنگ،معارف،قران،ایران،ورزش وچندین شبکه محلی/ازسال90تا کنون درکنارکار های دیگربایاری خدامشغول نظم صحیفه سحادیه ام وکارنظم به نیمه رسیده. (از هموطنان میخوام جهت توفیقِ اتمام صحیفه دعایم کنند) 
اکنون مفتخرم که باانجمنهای ادبی آدینه(اراک)،(پیام نورمحلات)،وهاج(خوانسار)،همسفربا پاییز(کاشان)، انــــجمن ادبی گزوبرخوار،علوی وفانوس گلپایگان همکاری میکنم.(سایت بندهWEBSBLOGFA.COM WWWFIROZI) تـــــــقاضا: 
ازدستگاههای فرهنگی بویژه ارشاد استان اصفهان انتظار دارم از هنرمندان گلپایگان حمایت کنند(البته بگویم بنده هنرمند نیستم وهیج ادعایی هم ندارم وبه اهالی منطقه جسارتاً میگویم با توجه به سابقه فرهنگی گلپایگان حق منطقه را ادا نمیکنید(چرا؟)شهرهای مجاور راببینید/چرا با حضورتان درانجمنهای ادبی شهر اراهل ذوق استقبال نمیکنید؟به خدا حیف است(خود دانید) بتاریخ چهارده مرداد(سالگرد قیام مشروطیب)یکهزاروسیصدونودسه قلمی شد 

«ولایـــت»
زقرآن گویمت من این حکایــت اطاعت از«اولی الامر»وین حکایت
***
کلینی تا خمینی پس حسینی همه باشند خورشیدِ ولایــت
***
هر آن کس باشدش عشق ولایـت به سرباشدورا شور وشجاعـــت
***
خوشا آنروز که لبیکی بگفتیم خمینی را،که میکردما هدایت
***
فضای جبهه پر میشدزتکبیر وپر میشدشجاعان بینهــایت
**************
اگرجا مانده ایم ازجمع یاران سبک بالانِ گردان شـــهادت
***
تو گو امروز؛ آن روزست یاران شویم امروزهمره با ولایـــت
***
مبادا همنوا بیگانه گردیــم شویم ما ازشهیدان در خجالت
***
سکوت ِ ما بُود آن همنوایی جفابُدبر شهیدان بُدخیانت
***
کنون سیدعلی دیگرخمینیست شجاع وانقلابی باصلابـــت
***
«رضا» گفتی حکایت ازولایت عمل کن حکم قرآن؛ در نهایت
************************************

نظرات (1)
دروغ

مگه نگفتی میری برمیگردی
میری اما میای
مگر شب آخر با اون حرف آخر
مگه نگفتی . طاقت نداری
مگه نگفتی که خسته میشی
مگه نگفتی بی من نمیشه
مگه نگفتی نگو خدانگهدار
مگه نگفتی دلم میگیره اگه نباشی
بس چرا نیستی
با من تو نیستی
میگن همه رفت. دیگه نمیاد
یعنی تو گفتی . نگفتی راستش
نمیگم دروغ
تو گفتی دروغ . تو دنیامون نیست
همون دنیایی که با هم میساختیم
آبی آبی
گفتی بزن رنگ . رنگ محبت
مگه نبود اون رنگ محبت
تو دنیای ما . من بودم و تو
هیچ کسی نبود جز خدای عشق
گفتی عاشقی ؟ گفتم عاشقم
گفتی معشوقم . گفتم مجنونم
گفتی لیلایم؟ گفتم فرهادم
گفتی بی تو نه . گفتم فقط تو
گفتم اگه نبودی. گفتی مگه میشه
گفتم اگه شد . بوسه زدی گفتی نه
میخندیدم مبهوت میشدی
گفتم چه شد؟گفتی عاشق تر شدم
خسته میشدم. مبهوت میشدی
گفتم چه شد؟گفتی عاشق تر شدم
گفتم زنگ زندگی؟ گفتی هنوز آبی عاشقی
همه را تو گفتی ‍ .
حال میگویم رنگ زندگی؟
باسخ نداد سوالم را
دیگر کسی نیست در آبی زندگی ام
رفتی بدون آنکه باشم
رفتی بدون آنکه بدانم
رفتی نگفتی نمی آیی
رفتی و دوباره گریستم
بوسه زدی و گفتی
آخرین اشک را میبرم
میبرم تا بدانی می آیم
هنوز منتظرم‍ نیامدی
همه اش دروغ بود
دروغ
دروغی که در دنیای آبی عشق نبود
دروغی که تو تعریفی برایش نداشتی
اما من خوب تعریف میکنم
یعنی دوباره می آیی
برمیگردی. دوستم داری
واین همه یعنی دروغ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میشود گفت به او کمکم کن خدایا
میشود گفت یا رب . یا رب کمکم کن
میشود گفت یا رب . ملتمسم
بنده ای خسته ام . بنده ای رنجورم
آدمی . ناامید بر امیدم به تو
به از فردا صبح . صبحی دیگر
میشود گفت امیدی هست . نوری هست
تا تو هستی از که گویم به که گویم
تا تو دارم دلم محکم
یارب . یا ربم میشنوی؟
یا رب . یا ربم میشنوی؟
بس یارب کمکم کن....

(نوشتهای خودم هست.لطفانظرات خودتونوبگید(
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد