X
تبلیغات
رایتل

بگیر دست مرا  چاپ

تاریخ : یکشنبه 20 بهمن 1392 در ساعت 17:38

بگیر دست مرا تا فضای غم برود


ز ابتدای غزل این هوای غم برود


و باز لهجه ی باران چه زود میفهمد


به یمن قطره اشکش صدای غم برود


و بغض کرده نگاهم به آسمان دلت


بگیر بغض مرا تا نوای غم برود


به حرفهای نگفتت که باز خاموش است


قسم خورم که تمامش برای غم برود


همیشه حرمت نامت میان شعر من است


قسم به حرمت نامت نمای غم بر ود


بگیر دست قلم را و باز هم بنویس


تمام واژه ی غمها به پای غم برود


دل تمام غزل هم شکسته شد اینجا


بگو که حس غریبش کجای غم برود


بگیر دست مرا تا نشان دهم اینجا


ز انتهای غزل این هوای غم برود   

 

 

نظرات (3)
سلام
با پوزش این بدترین غزلی بود که از نظر شکل و معنا از شما دیدم در حالی که میتونسید به راحتی بی نهایت قافیه با ...ا ر.. بیارید یا بسازید در مورد تکرار اول مصرع ها چیزی نمیگم قبلن بحث شد
آرزوی مرگ دارم چونکه آوار غمم
با دلی پر درد در یک سوی دیوار غمم ...*
معنایی : دیوار دو سو بیشتر نداره میشه بهتر ازین ادا کنی مثلن:
با دلی پر درد در این سوی. دیوار غمم *
.........................................................................................


آرزوی مرگ دارم بهترین دنیای من .............
دلخوشی هایم فقط تا رفته بیمار غمم
اینجا کلمه فقط بیشتر برا وزن پر کردن به نظر میاد اگر هم خواسته باشید مفهومی را بیان کنید نتوانسته اید به راحتی و ساده بیاورید که میشد بهتر ادا کنید مثلن :
خاطراتم شد پرستارم که بیمار غمم


دلخوشی های منم تا آخر دنیا نرفت .................عدم مفهوم عمودی*
شادیم تا رفت بر این پیکر زار غمم ............ نرساندن معنای قافیه*


شادیم تا رفت در افسردگی کز کرده ام .........*
اینکه اینجا هر نفس در تارک تار غمم *................


من که جان دادم در این شبهای تنها ماندنم
خو گرفتم چون در این سنگینی بار غمم


خو گرفتم گوشه ای از این اتاقک ها هنوز ......
حال من را خوب کن چون من به دیدار غمم


حال من را خوب کن گرمای صحرای تنم
ذره ذره آب رفتم چون گرفتار غمم


ذره ذره آب رفتم تا که امیدم شوی
آخرش بی تو چنین آواز گیتار غمم .....؟*


حال من را خوب کن ای باور آرام من .........*.
شک نکن چون من اسیر تور بازار غمم ....................***
تور بازار.. معنای زیادی را متصور نمیکنه.. مگر تور کردن ... که محاوره ای نا شکیل است


شک نکن چون من هنوزم با تو یک دیوانه ام **
مثل یک شمعم و یک پروانه بر دار غمم
یک شمع که یک پروانه داره ... در تاریخ ادبیات شمع آب میشه و پروانه میسوزه و بر دار نمیشه.


مثل یک شمعم که می سوزد و آبم می کند ..
بی تو اینجا من گرفتار گرفتار غمم..... این مصرعی زیبا*
یک شمعم که می سوزد... من اگر شمعم پس من میسوزم ......که میسوزم* یا مثل یک شمعی که میسوزد و ...


شاه بیتی در میان این غزل پیدا نشد
بیت ها ویرانه ای شد چونکه احزار غمم ..........؟**
احزار غم ... کاملن نامانوس نه شکل نه معنای قافیه


آرزوی این غزل را روی اشعارت گذار... مصرعی زیباست*
بی تو مرگم می رسد چون من خریدار غمم
دوست خوبم:
سلام نمیدونم چی بگم ممنون از اینکه وقت گذاشتید و شعر منو تصحیح کردید ممنونم اما خیلی تند به شعر من واکنش نشون دادید باز هم از اینکه وقت گذاشتید ممنونم
بر سر دیوار قلبم مینویسم بارها
حرفهای مردی ازپشت در و دیوارها
تکرار مصرع دوم بیت قبل در اول بیت بعد، به اندازه ای شعر را زیبا میکند. چنانچه این تکرارها برای تاکید مطلبی زیبا ومهم باشد چنانچه ضربه نهایی آنقدر گیرا باشد که تکرار ها به جا به نظر برسد خللی در کار نیست اما در غزل ...آوار غمم ... چنانچه گفتم اصرار به تکرار در ده مصراع...کمی نشانگر عجله شاعر وخالی بودن مضامین است .
...............................................................................................................
حرفهای مردی از دنیای دلتنگی شدن
واژه های خسته اش دراین خراب آوارها .
..درست ننشستن قافیه معنایی..*
پیشنهاد:
( داخل پرانتز بگم که پیشنهادهایی را که به عنوان مثال میاورم را مبنی بر دیکته کردن جهت تغییر بیت ها ندانید تنها برای رساندن منظورم است که اگرمثلن این جور بیاید معنای مفهومی و و ارتباط معنایی ابیات بهتر میشه خود شما مختارید که هر تغییری را میخواید بدین یا نه... )

واژه های خسته اش دربین این آوارها .
واژه های خسته اش درسنگها ،آوارها

............................................................................................................
می کشانی خوابهایم را به جنسی از بلور
می رهانی غم ز کابوس شب شنزارها
بسیارزیبا..*
.........................................................
می رهانی غم ز چشمانی که گریان است هنوز
خستگی افسردگی هایم اسیر تارها
عدم رعایت معنایی عمودی بیت. می رهانی غم زچشمانی که... باید در مصرع دوم اینگونه تداعی شود که خستگی و افسردگی ها را هم مثل غمی که در مصرع اول ازچشمان رهاندی میبری . وقتی هنوز میاید : مصرع دوم باید این معنا را برساند که خستگی و افسردگی ای را هم که اسیر تار هاست میرهانی اما چنین نیست. این معنا به ذهن میرسد که خستگی و افسردگی اسیر تارها شده
پیشنهاد : میکن نی یا می رهانی / افسردگی را از حصار تارها. / یا مثلن.: پاک میسازی دلم را از غبار تارها.
..............................................................................
باز دلتنگی شروع خواب هایم میشود
می کشاند واژه ها را بر طناب دارها
پ : میکشاند وا‍ژ هایم را به روی دارها
..............................................................................

باز از دست و نگاه دردها پژمرده ام
خواستم اینجا بگویم مانده ام در کارها
اینجا بگویم... برای پر کردن وزن است به جای:خواستم اینجا بگویم.. اینجا مانده ام... یا میشه بهترشم انتخاب کرد. مثلن :
باز هم وامانده / باز تنها مانده ام / بی تو تنها مانده ام ..در امور کارها /
بی تو تنها مانده ام در حل وفصل کارها / باز اینجا مانده ام من در امر کارها.
........................................................................................................
روی گلبرگ زلال اشکهایم میکشیم
دستهای مهربانش را به رویم بارها .زیباست اما چون تصور دستها و خیال دست ها را مد نظر داری *
عکس ِ دست مهربانش را به رویم بارها
سلام مهشید عزیز مثل همیشه غزلت زیبا وپر احساس بود خصوصا بیت اول که باز هم می گویم اگر که تا تمام غزل این فخامت حفظ شود کارهای بی نظیری داری.
دوست خوبم:
سلام نفیسه عزیز ممنون بخاطر نگاه قشنگی که داری خیلی لطف کردی عزیز
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد